SayehRoshan of a story

Posted by Toomaj (Tehran, Iran) on 22 October 2009 in Abstract & Conceptual.

Simple but complicated

ســــــــايه روشــــــــن

S A Y E H - R O S H A N

Mahnaz from Iran

آنسوي‌تر از افق
در بي‌نهايت شگرف كهكشان
در بستري از علف‌ هاي سبز
لابلاي خاك و پونه‌هاي وحشي
روي مهربان ترين دقايق اين آفتاب
در سايه بكر قصه‌اي روشن و روان و پاك
كودك بوده‌ايم ما
و كودك بازي مي‌كند، بي‌آنكه هيچ از پيچ و خم‌هاي تاريك راه پروا كند
كودك همه چيز را زيبا مي بيند
و حتي شك نمي‌كند كه شايد سپيده‌دمان براي هر انساني زيبا نباشد
كودك بوده‌ايم ما
و كودك با ضرب آهنگ طبيعت دوست مي‌دارد
و اين عشق را هر لحظه فرياد مي زند
و از شوق در آغوش كشيدن لحظه، به تمامي آرام مي‌گيرد
كودك بوده‌ايم ما
و كودك بالا مي رود، تا عريان ترين چشم اندازهاي جهان، كه روياهايش را بشناسد
بي‌آنكه حتي لحظه‌اي حضور نگاهي را پيرامون خود حس كند
كودك به خود گوش مي‌دهد به سان گياه به باران، به سان ابر به آسمان، به سان جنگل به آفتاب
كودك بازي مي‌كند و به خواب مي‌رود بر ساحل ماسه پوش دريا
و از پس خوابي سرشار، پلك‌هايت را مي‌گشايد
روز را "براي تو" به درخشش وا مي‌دارد
و "تو" را به شادي و آزادي رهنمون مي شود
...

22 Oct 2009 12:43pm

Nikon D90
1/200 second
F/9.0
ISO 200
48 mm

sayehroshan
story