|
|
||
Life with the wavePosted by Toomaj (Tehran, Iran) on 15 July 2009 in Abstract & Conceptual and Portfolio. عشق، عبارت از بازی، عبارت از نوعی آفرینش دائمی بود. همه چیز عبارت از ساحل، شن، بستری با ملحفه های پیوسته خنک بود. وقتی موج را در بر می گرفتم، به نحوی ناباورانه، کشیده و رعنا، چون تنه سپیدار قد بر می افراشت و این رعنایی بلافاصله به صورت جهش پرها، به صورت کاکلی از خنده ها، به روی مو ها و شانه هایم می افتاد تا مرا با سپیدی ها بپوشاند. یا بی پایان، چون افق، در برابرم گسترش می یافت تا جایی که من نیز افق و سکوت می شدم. پیچ در پیچ، چون موسیقی، چون لبهایی عظیم دوره ام می کرد. حضورش رفت و آمدی از نوازش ها، نجواها و بوسه ها بود. به درون آبهایش می رفتم، نیمه مغروق می شدم و چون چشم می بستم خود را در خیلی بالا، در اوج سرگیجه، به نحوی مرموز، در حال تعلیق می یافتم، سپس چون سنگی می افتادم و احساس می کردم که آهسته چون پری، در خشکی قرار گرفته ام. هیچ چیز قابل مقایسه با خفتن در میان نوازش های این آبها نیست مگر بیدار شدن بر اثر ضربه های هزار شلاق شاد و سبک، هزار هجوم که خنده کنان، خود را عقب می کشند اوکتاویو پاث ســــــــايه روشــــــــن S A Y E H - R O S H A N
Comments (7)
Mahnaz from IranThat's a tale of love turned to hate, of passion turned cold, of happiness and joy turned to bitterness and anger. I think if you have good contrast sensitivity, you can see clearly contrasting imagery of white and black, light and darkness, heat and cold, and lively and menacing colors. 15 Jul 2009 5:06am |
Nikon D90 |