|
|
||
Bliss of solitudePosted by Toomaj (Tehran, Iran) on 29 June 2009 in Landscape & Rural and Portfolio. تنها بودم و سرگردان چون ابری شناور بر فراز تپهها و درهها ناگهان جماعتی را دیدم لشکری از نرگسهای طلایی رقصان و لرزان از نسیم
پیوسته چون ستارگان درخشان که در راه شیری چشمک میزنند آنها هم بر خط بیپایانی در حاشیهی خلیج، صف کشیده بودند: دههزارتاشان را در یک نگاه دیدم که در رقصی پرشور سرمیجنباندند
موجهای کنارشان هم میرقصیدند؛ اما آنها در شادمانی دست موجها را از پشت بسته بودند شاعر چگونه سرخوش نباشد در چنان گروه شادمانی: من خیره ماندم و اندیشیدم به ثروتی که این منظره نصیبم کرده بود:
بارها وقتی که بیحال و افسرده بر تختم میخوابم آنها به جلوه میآیند در چشم دلام -که شادکامی وقت تنهاییست- آنگاه قلبم از لذت پر میشود و میرقصد با نرگسها
I Wandered Lonely As a Cloud I wandered lonely as a cloud Continuous as the stars that shine The waves beside them danced; but they For oft, when on my couch I lie ســــــــايه روشــــــــن S A Y E H - R O S H A N
Comments (2)
|
Nikon D90 |